نگین بی معرفتم کم کم جواب نظرات همتونو میدم
قول قول!
نظر میخوای بدی برو پست پایین:دی
می دونی امروز صبح چی تو کتاب زمین شناسی بالای فصل ۵ نوشتم؟:
دیروز ۱۶ خرداد بود. سونی داره بر می گرده ایران
پس من
دلم می تنگه!!!
۷:۴۵ صبح روز یکشنبه
خب من که می دونستم...! خاک بر سر سونی اگه...
ای خدا!
نمی دونم... هم شادم هم غمگین!!!
خب امروز کنکور آزمایشی دارم
اما رله هستم... ساعت۱:۳۰ هست و من دارم آهنگ می گوشم...
اعتماد به نفسمو عشقه!!!
اهان امروز تولد داداش ماهی هست: تولدش مبارک
سونی رو لولو برد
گرفتم دیپلمم رو یادتون نره که بهم تبریک بگین
یه تحول برزگ تو زندگیم به وجود اومده که به ذهن هیچ کدومتون خطور نمی کنه!!!
نوشته شده توسط Saeedeh در یکشنبه 10 خرداد1388 ساعت 21:17 موضوع | لینک ثابت
و از دستهایم هیچ نشانی نبود. از لبها، گونه ها، چشمها. چشم ها از چهره ام محو شده بود. از درون صدایی شنیدم. کسی شعر می خواند. گوش دادم. چه دور بود، دورتر از پرنده ای در آسمان خیال.
انگار خیال شده بودم سوار بر اسبی سیاه، به یال های براقش چنگ می زدم و در مهی غلیظ فرو می رفتم. مهی غلیظ که محوم می کرد. دریا را دیدم، نا آرام بود و خشمگین. دختری با یک بغل میخک، و من پر از گل، به موج ها نگاه می کردم.
سرد بود، گم شده بودم. به دوزخ رسیده بودم یا برزخ؟ آنجا کجا بود؟ انبوه گل های قطع شده درست کنار انبوه موج های خروشان دریا!
آرام شدم و دریا آرام گرفت، اسبم آرام گرفت و صدای درونم. سرد بود، موجی نبود. دریا یخ زده بود. فریاد می زدم موج، سکوت بود که اوج می گرفت و فرود می آمد.
مرد مرده را دیدم. درست همانطور که زنده بود راه می رفت و نگاه می کرد. او همانطور که زنده بود مرده بود. دلم برایش تنگ شده بود و او بی اعتنا از کنارمن گذشت. من به دوزخ رسیده بودم یا برزخ؟
صدایی از درون،شعر می خواند. و من زخم چشم هایم را می بستم. آنجا گوشه ای از ذهنم بود که آتش گرفته بود...

پ.ن1: ورود خودم و جوجو رو به اين وبلاگ گرامي مي دارم!!!
پ.ن2: آدما از جنس برگن... گاهی سبزن، گاهی پاییزن و زردن...زمستون دیده نمیشن... تابستون سایبون و چترن... آدما خیلی قشنگن... حیف که هر لحظه یه رنگن...
پ.ن3: زندگي پر خاطره هست... حتي با ديدن يه خوراكي يه خاطره تو ذهنم زنده ميشه... چه برسه به خاطره هايي كه از هر يك از خيابوناي اين شهر دارم ! هه! وقتي ندوني كه همه ي حرفايي كه بهت زده راست بود يا دروغ چي كار ميكني؟(اين دو موضوع هيچ ربطي به هم نداره اوليش ماله نوشينه دوميش مال پري...) به قول خودش"بي خي" اصلا به درك اسفل السافلين...
پ.ن۴: خاطرات دو پسر اقا
نوشته شده توسط Saeedeh در یکشنبه 10 خرداد1388 ساعت 21:3 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
الو سلام ساسي خوبي؟ من فرنوشم:دي!
قشنگترین رپ شعر تولد تویه
واسه تو میخرم طلا ملا
اينقد فحش دادي كه آخرش ترشيدي
من دوست دارم تو بیا کنارم بشین(پولدار شده تازگی ها!)
آب زنيد راه را هين كه الهه مي رسد مژده دهيد پدر را بوي كارنامه مي آيد
تو سرما هم بی کاپشنی=برف=هورا
خانم ببخشید چند کیلویی شما؟ خجالتی وای مامانم اینا= امروز!!!
درباره وبلاگ

این وبلاگ حاصل دل نوشته ها و خاطرات دو دانش آموز سمپادیه تو این وبلاگ می خوان حرف دلشون رو بزنن و شادی ها و غم هاشون رو با هم تقسیم کنن... امیدواریم نهایت استفاده رو ببرین... نظر یادتون نره...
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
سمپاد
شیمی و آزمایشگاه
صدای سمپاد
نقطه سر خط
سمپادی
گل گلدون غم
سیاست
™ ( (سمپاد آمل)) ™
کهکشان راه شیمی
من جهشم یه مخرب سمپادی
به من نگاه کن هواتو همه جوره دارم
سمپاد,بهشتی,زاهدان
تیزهوشان یزد(star)
فلشهای سمپادی
اتاق ضروریات
مهسا باکتری
پنجره احساس
فرزانگان یزد
دختراي ناز نازي
گوگولي مگوري
..:×اتاق ما×:..
نیما و نگین
سمپادی های صورتی
انجمن XIII
دختر ایرونی
نجف زاده در سمپاد
وبلاگ بین المللی تفریحی ایرانیان
دوست داشتنی ها
sampad2sampad
ستاره
کامپیوتر از زبان آرمیتا
نی نی خان
روز باراني
رژینا و سرگرمی
تکاپو
دفتر خاطرات نسيم
خاطرات مکتب سمپاد
rap2rap
من خود آن 13 ام(نسخه گاما)
چسفيل
دموكراسي براي ايران
صفا 30 تی کرج
نوشته های پیشین
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
طراح قالب
POWERED BY