X
تبلیغات
×خاطرات .. دختر شیطون ×

×خاطرات .. دختر شیطون ×

صبح نرفته است.تنها چشمان ماست که خواب را طلب کرده!

من اومدم

سلام. من اومدم. بعد مدت ها.هر چند فک نکنم کسی اینجا منتظر اومدنم بود. همه رفتن اخه. این وبلاگ برخلاف گذشته خیلی سوت و کوره.کسی نیس ک نوشته هامو بخونه.

اما بزار خودم برا خودم بگم.من سعیده هستم. دانشجوی سال اول. الانم همدانم.همونجایی که بخاطرش ی سال پشت کنکور موندم تا بلاخره بهش رسیدم. اما اوضاع اونجوری که انتظارشو داشتم پیش نرفت.بازم خدا رو شکر...

میخوام وبلاگو دوباره راه بندازم و از خاطرات دانشگاه بنوسیم.

در به در هم دنبال داداش رضام. داداشی اگه هستی که پیامی چیزی بده.اگرم که نه اگه کسی ازش خبر داره بگه.

 

تا بعد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت 20:14  توسط Saeedeh  | 

نوشدارو پس از مرگ سهراب؟!

سلام. با ي تاخير تقريبا ي ماهه اومدم.نمي دونم كي هست و كي  ني.اما فك كنم همه رفتن.منم دارم ميرم شايد. احتمالا با ي وبلاگ جديد ميام.روحياتم ديگه با ي دختر شيطون سازگار ني. اومدم تا برا خودم بنويسم...

 

ساعت1:13بامداد

(بخاطر مشغله روزانم از 7 شب دارم چرت ميزنم.اما اگه اينارو همين الان ننويسم همين امشب ميميرم. هر چند كه مخاطبم نیس تا بياد و بخونه.)

... خيلي نامردي.واقعا دلت اومد؟اونم الان؟؟ ميخواي حرفتو باور كنم؟ قرار بود دو سه ماه ديگه با هم به اين ماجراها بخنديم؟چجوري؟! هنوز جراتشو پيدا نكردم به كسي بگم.مي ترسم!   ... خيلي نامردي...

پ.ن1:سروته دردودل نيمه شبمو بريدم و فقط دو خطشو نوشتم.

پ.ن2: برام دعا كنين كه بتونم تحمل كنم.

پ.ن3:پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنيست...

پ.ن3:اگه داداش رضا اومده بخبره

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت 11:14  توسط Saeedeh  | 

بگید :الهام حلالت میکنم!

سلام

سعیده هستم.

کاملا برام روشن نیست اینجا چه اتفاقی افتاده که دیروز الهام همراه کادو تولم این دیسکتو بهم داد و از مادرم خواست اجازه اومدن به اینترنت  رو بهم بده.اما الان واقعا ناراحت و عصبانی ام که قراره بعد از گذاشتن این پست جیگرمو از وبلاگم حذف کنم.


سلام

قبل از هرچیزی تولد عزیز جونیمو میتبریکم که ایشاالله سال بعد این موقع خانوم دکتر باشه همه بگید ایشاالله! سعیده جونم ایشاالله موفق باشی تو تمام مراحل زندگیت و شمع های کیک 120 سالگیتو فوت کنی.

خب

شب و روز ... ماندگارترین موثرترین شیرین ترین تلخترین  و صد البته با ارزش ترین خاطرات و تجربه های اینترنتی

من در بین همه وبلاگام تو هر سه سایت بلاگفا ..پرشین بلاگ و آفتاب بلاگ بود.

پس خیییییییییییییییییییییییییلی دوسش دارم!

درسته که به سعیده قول داده بودم تا وقتی که درگیر کنکوره این موجود دوست داشتنی رو تر و خشک کنم و

تا جایی که توانمه بهش برسم اما اتفاقاتی افتاده که باید ناچارا زیر قولم بزنم! اعصاب خوردی های ناشی از

زخم زبونا ..تهمت ها ..تند برخوردی ها و حضور عوامل محدود کننده من در وب نویسی چه در دنیای مجازی چه

حقیقی که تا حالا بوده :::هیچ:::!با مهربونی و خوش برخوردی و با معرفتی چند تنی از دوستان دیگه خنثی

شدن!اما الهام (خودمو میگم)دنبال یه بهونست.

این که حس کنم کسی تعقیبم میکنه و تو وبای دوستام درمورد نظری که من درمورد پست دوستم دادم اظهار

نظر میکنه و از من هم تو وب یه نفر سوم دیگه نام میبره رو دیگه هیچ کس نمیتونه تحمل کنه. بهونه بهتر از این

..فکر بهش هم اعصاب خورد کنه!

و یه سری درد دل نوشته که واسه من بوی قانون میده!

*وقتی با تو حرف میزنم با من حرف بزن.

*اگه حرفی با من داری به کس دیگه نزن.

*اگه با تو حرف نمیزنم با من حرف نزن.

یه بزرگی میگه جواب بدی رو با عدالت بده .. مهربونی رو با مهربونی! کجاست عدالت؟

وقتی مهربون باشیو سواستفاده بشه ازت!

((تو پستم نوشته های یه کتابو گذاشتم طرف اومده با بد دهنی میحرفه میگم چرا؟ میگه نمیتونم حرف بخورم!!!

مگه من حرفی زدم که بخوام تو بخوری اخهههههههههههههههههه))!

سبک شدم.. مشکل از هیچ کس نیست و منم کسی رو مقصر نمیدونم..حتی نمیخوام بگم حق من این هست

که اینطور باهام رفتار بشه یا نه.. همه چیز واگذار بشه به  خدا بهتره!


پ.ن1: تمامی نظر خصوصی های شما دوستای گلمو تو مدتی که سکان دار شب و روز بودم پاک کردم که

خیانت در امانت نشه.خیالتون تخت.قول بدین شما هم پاک کنید.قول؟

پ.ن2:به شب و روز تا وقتی سعیده بیاد لطف کنید گه گداری سر بزنید ..نذارید تنها بمونه!

پ.ن3:دوستون دارم یه دنیا ... امیدوارم شب و روز رو هیچ وقت فراموش نکنیدو امیدوارم خیلی زود من رو

فراموش کنید ..الهام رو... خدافظ





+ نوشته شده در  شنبه 13 فروردین1390ساعت 18:1  توسط Saeedeh  |